جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

می دانم آنقدر برایت کهنه شده ام..

که می توان بر روی گرد و غبارتنم یادگاری نوشت..

مشکلی نیست..
...
عادت کرده ام..

تو نیز..

بنویس و برو

http://10ham4ham.com/uploads/10ham4ham_dast.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠| ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

بغلم کن ،
هیچ نگو ،
بفشارم تا بداند هستی ،
این غم تلخ و رود تنهایی ..
بغلم کن ،
هیچ نگو ،
بگذار بغض فروخورده من ،
شکوه اغاز کند و بریزم اشکی ..
بغلم کن ،
هیچ نگو ،
که شمیم گیسوانت را می خواهم
و رقص سر انگشتانت را بر تنم
بغلم کن ،
هیچ نگو
چشمان جادویت را از نگاهم نگیر
و افسون لبخندت را دریغ مدار
بغلم کن ،
هیچ نگو ،
که یک دنیا دلتنگی در سینه دارم
و اتشی از عشق بر جانم
بغلم کن ،
هیچ نگو ،
وحشت اینجاست.....
میترسم از خواب برخیزم ،


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠| ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !!
یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...
می خواستم ببوسمت از این دیار دور
می خواستم ببوسمت اما دلم گرفت
نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام !
یا اینکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !
از لحظه ای که هق هق ِ هر روزه ی مرا
بگذاشتی به روی دو لب ها ، دلم گرفت
از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد
در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت
از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازین که باز تو نیستی کنار من
ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت
می خواهمت که بار ِ دگر گرم تر ز پیش
می خواهمت ببوسمت اما دلم گرفت !
تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ...
تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت !


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧| ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

پراز آرامشم با تو،
تواین روزای بارونی
قشنگه حس من باتو
خودت انگار میدونی
تموم حس خوبم رو
به چشمای تو مدیونم
حضورت رو مداوم کن
برای چشم گریونم
پرم از تو که زیبایی
تو چشمات طرح یه لبخنده
کنارتو پراز عشقم
همه دنیام میخنده
تصورکن بدون تو
پراز ترسه یه کابوسم
تویی زیباترین احساس
کنارتو نمی پوسم ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧| ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

ای شیرین ترین گناه
از تو
به اغوشت پناه می اورم
بسوزان با اتش احساست مرا
ای افسون خوش عشق
مرا مسخ کن با بوسه هایت
و از شراب ناب لبانت سیراب
مرا در بر گیر
در چشمانم بنگر
تا با درخشش چشمان مست تو
در خلسه ای ژرف غوطه ور شوم
ای نوازش گر روح
لغزش لطیف پیکر تو
بر من
در میان ترنم های عاشقانه
تمنایی جان سوز است
که ذوب میکند مرا
این عطش بی پایان
ای دلیل سرودن من
ای تمام شوق بودنم
ای معشوق من
ای هوای تو
نفس های من
به تو محتاجم

                                       

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٧| ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

پر از حرفـــــــــــم

پر از احساس هاس سر کوب شده

پر از

فریـــــــــــــــاد های خفه شده

پر از نمیدانم های سر گردان

پر از دوستـــــــــــت دارم های بی مخاطب

پرم از سکوتی شبیه رگبار

شبیه باران

چیزی شبیه اندوه

تمام شده ام

در ابتدای راهی دراز

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤| ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت