جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

شبارووقتی نباشی دیگه من دوست ندارم

ماهشوبااون قشنگی زیرپاهام میزارم

سوسوی ستاره هاش قلبموداغون میکنه

هوهوی پرنده هاش چشاموگریون میکنه

سوسوی ستاره هاش چشمکه واسه یارشون

هوهوی پرنده هاش نازه برای عشقشون

شبارو وقتی که نیستی دیگه من دوست ندارم

توسکوت سردشبهاکی رویادم بیارم

کاش میشد یه صبح زود وقتی که چشماوامیشه

توعزیزترینموکنارجسمم ببینم

غرق بوست کنمودادبزنم که عشق من

بخدااااااااااااااااااااااا اگه نباشی میمیرم
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تمام دلخوریهایم را می بلعیدم....

که مبادا دلگیر شوی

گله نمی کردم

از تـ ـرس این که نکند ترکم کنی

اما به جاش

تو

از هر کاه ٬کوهی بنا کردی برای ویرانی مـ ـن

اعتباری به ماندنت نبود

هوای رفتن در سر داشتی

می دانستم!

بهانه برایت کم نگذاشتم

تا راحت به مقصود برسی

حال هرروز من به این اندیشه ام

که این بار

شادی ِ آزادیـ ـت را با چه کسی قسمت خواهی کرد ؟؟؟!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

با کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

http://up.vatandownload.com/images/wqzln8hdo4hgp5phgp.gif

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،

حرف هایم حرف است،

خنده هایم، خنده هایم حرف است.

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

کاش می دانستی،

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب


بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب


تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه


چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب


تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من


که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب


مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست


چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب


چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو


که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب


تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب


حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب


دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش


چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب


کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

 - محسن امیری,رها وفایی,سحر ایرانی,سمیر طالبی,آریانا بوستانی,مملی ف,همطا احمدی,باران ,سحرناز  ,قاصدک مهربانی,ستاره س,زهرا ایرانی,ملیکا رحیمی,من        مریم,

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

فراسوی تمام پوچی های روح بیمارم

در انتهای نگاه پژمرده ام

و درعمق قلب نگرانم

باز هم تو پیدایت می شود

تا تمام احساس گم شده ام را بیابم

چقدر دیر به دیر میایی و وجودم را تیمار می کنی

و چه زود می روی

هان!نه تو دیر می آیی و نه تو زود می روی

همیشه هستی و روح بیمار من تو را می سپارد به نداشته هایی که دارم

به ندانسته هایی که می دانم

به نخواستن هایی که می خواهم

و تو همیشه هستی

و همیشه می مانی

ومن همیشه باز میگردم به سمتی که می تراوی

و من...
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟


اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

گاهی دست " خـــودم " را می گیرم،می برم هوا خوری

" یــاد " تو هم که همه جا با من است

" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود...

میبینی؟

وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

دیگه خسته ام از خستگیام

برای تو می نویسم برای نگاه زیبایت ....

برای شیرینی عشقی که در دلم هرلحظه بیشتر شعله می کشد....

قلبم راازدورنگی های روزگارپاک نمودم تاعشق پاک تورادرقلبم جاودانه کنم....

شورزندگی و امید را بابودنت حس میکنم ....

حس زیبای تورا داشتن بی هیچ ترسی از دوری ....

بی هیچ ترسی ازانتظار تلخ عشق ....

برای تومی نویسم تویی که قلبم رابی هیچ بهانه ای ازآن خود نمودی ....

برای تو....
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تنهایی من ، همان انتظارم است

و انتظارم ، همان عشق!

و عشق تنها بهانه ی بودنم!

بی بهانه ام نکن!

چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا.

چند روزی است حجم تنهایی را

بر روی قاب آبی دلم نقاشی میکنم

نه....

قلم در دست من نیست

من نقاش این تنهایی نیستم

این خاطرات شب چشمانت است

که قلم در دست گرفته..

وبه حرمت شبهای تلخ من ،

بعد رفتن تو حجم تنهایی را

بر قاب دلم نقاشی می کند
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩| ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

هستی ام تویی

همه روح و جسم و جان من

مستی ام تویی

دم به دم ذکر سجودم

وجودم تویی

تا ابد منم

عاشق پیچش مژگان تو

عاشقت منم

عاشق روی همچو ماه تو

نبود مرا

گذری ز مهر سوزان تو

هستی ام تویی

مگذر ازمن

تویی آنکه می پرستیدمش

به خدا قسم

تویی ذکر شبهای سرد من

تا ابد زنم این دم

تویی هم نفسم

هستی ام تویی
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

با تو، از نام تو هم آبی ترم

خلوتی سرشار از نیلوفرم

عشق ٬همرنگ نگاهت می شود

وقتی از چشم تو ، نامی می برم

لحظه های تازه ات را مثل گل

می گذارم لابه لای دفترم

وقتی از دست زمین و آسمان

لعنت و دشنام ، می ریزد سرم؛

خستگی های خودم را ، پیش تو

در کنار دفترم می گسترم

بعد از آن ، حرف دلم را بیت بیت

اندک اندک ، بر زبان می آورم

ما دو تا ، از خویش خالی نیستیم

تو اگر یک لحظه پروازم دهی

شاید از هفت آسمان هم ، بگذرم!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

دوری تاریک است و گس

سهم خود را از آن میپذیرم

تو چرا گریه می‌کنی؟

دستم را در دست خود بگیر

و بگو که در یادم خواهی بود

قول بده سری به خواب‌هایم بزنی

من و تو چون دو تیکه از یک قلب

دور از هم

جدا از همیمو

به امید دیداری....

آرزویم اما این است اکنون

که عشق خود را

با ستاره‌های نیمه‌های شب

به سویم بفرستی . . . .

ای خوب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

گفتی منو دوستم داری ما بیشتر

خیال عاشقی داری ما بیشتر

گفتی برام تو این روزای غمگین

یه عالمه شادی داری ما بیشتر

دلم دیگه ازت جدا نمیشه

از طب عشق تو رها نمیشه

گفتی که عاشق منی ما بیشتر

می خوام فقط خودت باشی همیشه

بیا که بودنت برام عزیزه

دلم شده برای تو یه ریزه

نگاهی که عاشقته همیشه

خزون برات دوباره اشک بریزه

هیچکی تو رو بیشتر از این نمیخواد

ابرای عشق دنبال تو نمی یان

من نمیگم خودت بگو عزیزم

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلت دیگه بیشتر از این چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

در بیکران چشمانت چه می گذرد؟

که تا می نگرم بر تو

چون دیواری از شن فرو می ریزم

در بیکران چشمانت چه می گذرد؟

عشق ، از نگاه شرم آگین تودیوانه وار زبانه می کشد اما

کلامت خالی و سنگین است

من کودکی ساده اندیش نیستم

تجربه ی چشم ها را خوب می شناسم

دلم می خواهد با کلامت بگویی

در بیکران چشمانت چه می گذرد؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

 تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

 

 قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟ 

 گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

 

 گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

 گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

 

 آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن

 من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

 

 من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

 برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

 

 فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

 که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

شب ، آنچنان زلال ،که می شد ستاره چید!

دستم به هر ستاره می خواست رسید!

نه از فراز بام،

که از پای بوته ها

می شد ترا در آینه هر ستاره دید!



در بی کران دشت

در نیمه های شب

جز من که با خیال تو می گشتم

جز من که در کنار تو ، می سوختم غریب!

تنها ستاره بود که می سوخت.

تنها نسیم بود که می گشت.
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تهی شده ام


و نمی دانم باز کجا گمت کردم


می دانم که هستی


می دانم که تا همیشه هستی


می دانم که در همین لحظه هم


در کنارم نشسته ای


و خیره به نوشته هایم نوازشم می کنی


ولی کاش مثل آن روزها لمست می کردم


اتاقم عجیب کمت دارد


جایت آماده است


بیا و بمان برایم


منتظرم
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تنهایی من ، همان انتظارم است

و انتظارم ، همان عشق!

و عشق تنها بهانه ی بودنم!

بی بهانه ام نکن!

چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا.

چند روزی است حجم تنهایی را

بر روی قاب آبی دلم نقاشی میکنم

نه....

قلم در دست من نیست

من نقاش این تنهایی نیستم

این خاطرات شب چشمانت است

که قلم در دست گرفته..

وبه حرمت شبهای تلخ من ،

بعد رفتن تو حجم تنهایی را

بر قاب دلم نقاشی می کند
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

لحظه ها پر شده از دوست داشتن تو

واسه من قشنگ عشق و خواستن تو

میشه باتو همنفس ستاره باشم

با تو همسفر تا مرز قصه ها شم

بی تو این گلایه ها چه بی شماره

شب و روز برای من فرقی نداره

زندگی رو با تو و عشق تو می خوام

تو نباشی بی تو من همیشه تنهام
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

http://bahar-20.com/pic/albums/userpics/10001/normal_Tree-Love--Bahar-20_com_pic.jpg
بی تو اما عشق بی معناست،می دانی؟؟

دستهایم تا ابد تنهاست، می دانی؟؟

آسمانت را نگیر از من، که بعد از تو

زیستن یه لحظه هم بی جاست،می دانی؟؟

هرچه میخواهیم-آری-از همین امروز

از همین امروز،مال ماست،می دانی؟؟

گرچه من یک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم-سایه دریاست،می دانی؟؟

دوستت دارم! ، همین! ، این راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست، می دانی؟؟
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

http://i1.tagstat.com/image02/a/d580/00cS050WJm0.jpg

حس دستان تو عالی است ، حقیقت دارد

با تو هر ثانیه ، سالی است ، حقیقت دارد



آه اگر راه به روی دل من باز کنی

گرچه او تازه نهالی است...حقیقت دارد



من عروس غمم و عمر عزیزم همه شب

غرق داماد خیالی است ، حقیقت دارد



زور و شبهای بلندی که به یاد تو گذشت

خسته از دست توالی است ، حقیقت دارد



بی هوای نفست ، زمزمه های دل من

آتش رو به زوالی است ، حقیقت دارد



غم عشق تو دلم را بخدا سوزانده

حاصل اش اشک زلالی است ،حقیقت دارد



من و دلتنگی و تنهایی و بی همنفسی...

جای چشمان تو خالی است ، حقیقت دارد

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

love.jpg

عشق پایان خوشی نیست برای من و تو

کاش نزدیک شود فاصله های من و تو

باز هم نام تو فریاد شده بر لب من

کی به هم می رسد اینبار صدای من و تو؟!

تو نپرس از من و من از تو نخواهم پرسید

بی جواب است از این لحظه چرای من و تو

بعد عمری دلمان خواست که با هم باشیم

شاید اینبار نمی خواست خدای من و تو...

همه گفتند تو لیلایی و من مجنونُ نه!

قصه ها هم نرسیدند به پای من و تو

عاقبت از غم هم روی زمین می پوسیم

کاش یک غنچه بکارند بجای من و تو

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

 

 

 

 

درست مثل فنجان قهوه

که ته می کشد ،

پنجره

کم کم از تصویر تو

تهی می شود ...

حالا

من مانده ام

و پنجره ای خالی

و فنجان قهوه ای

که از حرفهای نگفته

پشیمان است ...!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

با یاد چشم های تو خوب است خواب من

از ابـرهـا کنــــــاره بگــــیر آفتـــــــاب من

رو بر کدام قبله به چشم تو می رســـم؟

چیــزی بگـو پیــــــــامـبـر بـــی کتاب من

چشم تو را کجای جهان جستجو کنــــم؟

پایان بده به تاب و تب بی حســـــاب من

دور از شمایل تو چنـــــانم که روز و شب

خنـــدیده اند خلــق به حال خــــراب من

از تشنگـی هــــــلاک شـدم، ساقیـا بیا

چیزی نمــــــانده از قدح پر شــــراب من

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱٩| ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

بارون و دوست دارم هنوز

 چون تو رو یادم میاره

حس میکنم پیش منی

وقتی که بارون میباره

بارون و دوست دارم هنوز

بدون چتر و سر پناه  

.::زیر بارون **بدون چتر و سر پناه::.  

وقتی که حرفهای دلم

جا میگیرن توی یه آه

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون 

..::  تو جشن بارون ::.. 

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون

بارون و دوست داشتی یه روز

 تو خلوت پیاده رو 

بارون و دوست داشتی یه روز...

پرسه ی پاییزی ما

مرداد داغ دست تو

بارون و دوست داشتی یه روز

عزیز من  پرسه ی من

بیا دوباره پا به پا

تو کوچه ها قدم بزن

تو که نیستی ...

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون 

.::جشن باران::.

حالا تو نیستی و خیسه

 چشمای منو خیابون

شونه به  شونه میرفتیم

منو تو تو جشن بارون

حالا تو نیستی و خیسه

چشمای منو خیابون

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸| ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

بازم می گم فدات  بشم، حتی اگه بگی: نگو

هفته ها چشم برات می شم، حتی اگه بگی: نگو

بازم تو قلبم  جات می دم، زل می زنم به عکستون

می گم که من عاشقتم، حتی اگه بگی: نگو

می دونی  در بدر می شم، وقتی باهام قهر می کنی؟

بدون تو تنها می شم، حتی اگه بگی: نگو

تو رو،  رو چشمام می زارم، شبها به یادت می خوابم

تو بهترین من شدی، حتی اگه بگی: نگو

زندگی بی تو یعنی چی؟ می شه واسم  معنی کنی؟

مگه می شه از تو گذشت؟ حتی اگه  بگی:  نگو

خوب می دونم بزرگی و، منم یه دنیا کوچیکم

سایه تو  رو سرم بزار،  حتی اگه بگی: نگو

تو این دو روز زندگی امید موندنم شدی

با تو قشنگه زندگیم، حتی اگه  بگی: نگو

وقتی نگاهم می کنی  با اون چشای خوشگلت

عشقو بهم نشون می دی، حتی اگه  بگی: نگو

می خوام که فریاد بزنم اسمتو دم به دم عزیز

دوسِت دارم، دوسِت دارم، حتی اگه  بگی: نگو

سروده دکتر زمان

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸| ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

 

با تو این تن شکسته، داره کم کم جون میگیره

آخرین ذرات موندن، توی رگهام نمیمیره

با تو انگار تو بهشتم، با تو پرسعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من

 

اگه رو حصیر بشینم، اگه هیچ نداشته باشم

با تو من مالک دنیام، با تو در نهایتم من

با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من

 

با تو شاه ماهی دریا، بی تو مرگ موج تو ساحل

با تو شکل یک حماسه، بی تو یک کلام باطل

بی تو من هیچی نمیخوام، از این عمری که دو روزه

نرو تا غم واسه قلبم، پیرهن عزا بدوزه

 

با تو انگار تو بهشتم، با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم، عاشق شهامتم من

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸| ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

 

 

می خوام که با هر نفسم بگم توئی همنفسم

بغض تو رو داد بزنم بگم توئی هر نفسم

 

 

می خوام که با ترانه هام قفل سکوت بشکنم

تو هم صدامو بشنوی منم صداتو بشنوم

می خوام بگم تو بهترین ستاره بخت منی

می خوام بگم که خواستمت تموم دنیای منی

می خوام که هرشب واسه تو ستاره هارو بشمارم

ماه و ستارم واسه چی هرچی که تو گفتی بشمارم

می خوام که بغض سینمو درد تو درمون بکنه

دردمو درمون نکنه شاید که آرومم کنه

می خوام که با برق نگات خورشید و ویرون بکنم

می خوام که با بغض صدات درد و پریشون بکنم

می خوام بگم عزیز من صبر و قرار من توئی

صبر و قرار تو منم عمر و نیاز من توئی

می خوام که خواستن تو رو با گریه فریاد بزنم

عشق و نیاز این دل و تو سینه فریاد بزنم

می خوام بگم دوست دارم تموم حرفام همینه

بگم فقط تو رو دارم تموم حرفام همینه

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸| ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

دفتری بود که گاهی من و تو
می نوشتیم در آن
از غم و شادی و رویاهامان
از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم

من نوشتم از تو:
که اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو  خوشبخترین انسانم......
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳| ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تو از تبار گلی، نوبهار یعنی تو

رگ شراب زمین، جویبار یعنی تو

صدای بال کبوتر، صدای دلکش توست

طنین زمزمه ی آبشار، یعنی تو

تو مثل عشق، بزرگی، صبور و پا برجا

نجیب و پاکدلی، کوهسار یعنی تو

منم پرنده ی زخمی، تو نوشدارویی

به بیقراری قلبم، قرار یعنی تو

زمین خالی و خشکم، عبوس و خاکی رنگ

لباس سبز منی، سبزه زار یعنی تو

من آشنای توام، ای همیشه بیگانه

تو تلخ تر ز غمی، انتظار یعنی تو

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳| ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت