جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه






شب شهر تو هم تاریک و تار است؟
برای دیدنم بی تاب هستی؟
چو می آید ستاره بر لب بام
تو هم مانند من بی خواب هستی؟
*
دلت می لرزد از نامهربانی؟
صدایت هق هق تلخ جداییست؟
چو می خندی به روی ماه تابان
غمت اندازه ی بی همزبانیست؟
*
بهارت رنگ پاییز و سکوت است؟
نگاهت رفته تا آفاق فردا؟
چو از ره می رسی تا منزل خویش
نمی گویی به خود : پس کو ثریا؟!
*
صدای مرغ حق را می شناسی؟

شب و دریا و طوفان در دلت نیست؟
چو در بستر به سوی خواب آیی
هوای بوسه ی من در سرت نیست؟
*
نمی خواهی به آغوشم بگیری؟
نمی گیرد دلت هر دم بهانه؟
تو تا تنهای تنها می شوی باز
نمی خوانی به یاد من ترانه؟
*
چه گویم ؟ ای جدا افتاده از من
منم بی تاب و مست و بی قرارم
برای لحظه ای پیش تو بودن
تمام لحظه ها را می شمارم...
...
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠| ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()



من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم

من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال
-که دستم به دست توست-
من جای راه رفتن
پرواز می کنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم

گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

فریدون مشیری

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠| ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()


 

خورشیدِ پشتِ پنجره‌ی پلک‌های من

 

من خسته‌ام! طلوع کن امشب برای من

 

 

می‌ریزم آن‌چه هست برایم به پای تو

 

حالا بریز هستی خود را به پای من

 

 

وقتی تو دل‌خوشی، همه‌ی شهر دل‌خوشند

 

خوش باش هم به جای خودت هم به جای من

 

 

تو انعکاسِ من شده‌ای... کوه‌ها هنوز

 

تکرار می‌کنند تو را در صدای من

 

 

آهسته‌تر! که عشق تو جُرم است، هیچ‌کس

 

در شهر نیست باخبر از ماجرای من

 

 

شاید که ای غریبه تو همزاد با منی

من... تو... چه‌قدر مثل تو هستم! خدای من
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠| ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

 


ازهرآنچه دارم دورم

دردل هوسی نیست بجز لمس حضورت

ای آنکه صفایت شده برخاطرمن یک آرزو

از کبوتران سفیدی که هرروز

خاطرم رابه کوی تو پرواز میدهند

خواهم گرفت نشان تو

سردم میشود

بس که دورم ازتو

برایم کمی ندا بفرست

هرم صدایت

گرم کند تنور بی کسی ام را

وای برمن

وای بر لحظه ای که بی یادت

دنیاراتماشاکنم

و بی تو درسرهوسی بپرورانم

گرمم کن

سوز جدایی ات را

با آغوش گرمت عوض کن

ازکدام سو آمدم که اینچنین غرق بوسه میخواهمت

کدام منزل بودم که اینچنین تنها،تنها میخواهمت

کدام دل را برصلیب دیدم که حال

اینچنین دل را مهیا کرده ام

راستی برایت نگفته ام

چه سفرهاکردم تا ببینم طلوع آفتاب نگاهت را

گرمم کن

ای عشق

به شور بیاور قلب خسته وسردم را

دورم از آنچه تو آنرا گرمایی

قدم قدم نزدیک می آیم و

جابه جا دل رابه صلیب میکشم اگر قدمی باور کند حس نبودنت را

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠| ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

من عاشق نیستم
فقط گاهی حرف تو که می شود
دلم مثل اینکه تب کند
گرم و سرد می شود
توی سینه ام چنگ می زند
آب می شود
تنگ می شود
تنگ...تنگ !!!
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠| ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

وحشت از عشق که نه ............

ترس من از فاصله هاست !!!

وحشت از غصه که نه................

ترس من خاتمه هاست !!!

ترس بیهوده ندارم صحبت از خاطره هاست ..................

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست !!!

کوله باری ست پراز هیچ که برشانه ی ماست ..............

گله از دست کسی نیست......................

مقصر دل دیوانه ی ماست !!!
http://www.jhocy.com/gallery/love-you-a8/ocean-love-i693.jpg
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٥| ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

 بر روی کاغذ سفید با قلبی از محبت سرشار

خواستم واژه ای بنویسم که بماند در ذهنت یادگار


هرچه فکر کردم چه باید نوشت و این ورق راک رد سیاه

واژه ای به ذهنم خطور نکرد جز اینکه دوستت دارم بسیار


گرچه سخت است دوری ولی می دانم این را

که می کنمت هر روز یاد  ، آن هم بطور کرار


دلم به دلت گره خورده که نمی توان کردش باز

گره اش را با مهربانی کردی کور ای سالار


دستان گرمت را همواره باید فشرد با احساس

چون دستـانت گرمــایی دارنـد فــرار 


لبان سرخت را باید بوسید از دور

این کار را باید کرد هر روز تکرار


واژه ها در برابر خوبیهایت کم است آقا

بگذار تمامش کنم همین جا با اصرار


فقط بگویم یک کلام ندای قلبم را

                     که دوستت دارم، دوستت دارم بسیار بسیار

                   


نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٥| ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

 

http://www.jhocy.com/gallery/love-you-a8/romantic-i2838.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٥| ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

گفتی

دوستت دارم و

من

به خیابان رفتم.

فضای اتاق

برای پرواز کافی نبود.
2.jpg
نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٥| ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت