جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

باورت می‌شود
آن قدر زیاد خوابت را دیده‌ام
آن قدر زیاد با سایه‌ات راه رفته ام
حرف زده‌ام
آن قدر سایه‌ات را دوست داشته‌ام
که دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده
تمام شب به یاد قصه های ناتمام تو
در انتهای بغض خالی دلم نشسته ام
وپا به پای اشک های
بی صدای چشمه دلم
غریب مثل شیشه نگاه تو نشسته ام
بیا هنوز هم غروب
کنار لحظه لحظه های شمعدانی توام
هنوز هم کنار ساحل دلم در انتظار
بازگشت ناگهانی توام

http://pix2pix.org/my_unzip/11964464916h5qkxz.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٤| ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

چقدر منطبقی با حروف امضایم

چقدر سمت تو مایل شدند پاهایم




چقدر هیچ کسی مثل چشمهای تو نیست

همان دو آبی منجر به خواب دریایم




تمام خاطره را در تو بازمی گردم

و می رسم به شبی پشت بادبانهایم




شبی که نیمه ی پنهان دستهای تو است

شبی که پاشنه اش می کشد به رویایم




بپاش روی لباسم بهارنارنجم

بریز روی کتابم غزلمُربایم




تو مغرضانه ترین شکل دوست داشتنی

که با وجود وجودت هنوز تنهایم

http://green.persiangig.com/image/4u.jpg

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٤| ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

به سرم می زند

چشم هایم را ببندم

و از همه چیز دل بکنم

و برایم اهمیتی نداشته باشد

که مثلاً "فلانی"

با نبودم چطور تا می کند؟!

اما . . .

به محض اینکه چشم می بندم ،

به همه چیز دل می بندم

و هر چیز کوچکی هم برایم اهمیت خاصی پیدا می کند!

حتی "فلانی" که . . .

"هست" و "نیستم برایش سر سوزنی هم اهمیت ندارد ! .

 

 
 http://allax.persiangig.com/iran/ashgh.JPG
 


نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٤| ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

پاییز خوبی است

همه چیز در تعادل است:

عشق

اندوه

آفتاب داغ پیش از ظهر

و نسیم خنک بعد از ظهر.

به باران دل نبند

که هر چهار فصل،

دیوانه‌ات خواهد کرد:

اگر ببارد، از شوق

اگر نبارد، از دلتنگی.

http://cdnimg.visualizeus.com/thumbs/40/dd/nature,leaves,orange,rain,water,window-40dd5a8b8bab4d483afa954c10ae4380_h.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٤| ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

شده بعضی وقتا یهو دیگه دوستش نداشته باشی؟
به خودت می گی اصلاً واسه چی دوستش دارم؟
مگه کیه؟
مگه واسم چیکار کرده؟
مگه چی داره که از همه بهتر باشه؟
... اصلاً من که خیلی از اون بهترم....
بعد به خودت می خندی که اصلاً واسه چی اینقدر خودتو اذیت کردی؟
یهو، یه چیزی یادت میاد....
یه چیز ِ خیلی کوچیک....
یه خاطره....
یه حرف....
یه لبخند....
یه نگاه....
و بعد....
همین....
همین کافیه تا به خودت بیای و مطمئن بشی که نمی تونی فراموشش کنی


نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٠| ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

چقدر پیــــاده رو ها را کـــــــــــــــش می دهند . . .

این برگهای پــاییـــــــــــــزی !

می خواهم پیـــــــــــــاده شوم . . .

سوار اتوبوسی تنــــــــــــــــــــــد رو شوم . . .

تا پاییـــــز را رد کنم. . .

"فصل عاشـــــــــــــــقان" را . . .

ما را چه به این حرفا
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٠| ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

هنوز دست هایم

در دست های تو بود

که باران بارید

تو رفتی چتر بیاوری

و من هنوز که هنوز است

روی این نیمکت

منتظرم

که یا باران بند بیاید

یا تو با چتر

یا تو بی چتر

فقط برگردی
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦| ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

قلب من

در دستان تو

جانم در نگاه تو

طلوعم از قامت مهربانی توست

زیر سقف اسمان نگاهت می مانم

عشق را زمزمه می کنم

شانه هایت گهواره ی خواب

چشمانت

نمی هراسند از غم

می مانند با من

حضورت

ذوق را می رباید

قلب تو

معبد ارزوهای من

قلب من اسیر جادوی مهربانی تو

آری این بود تمام قاب احساس دلم که به تو تقدیم شد
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦| ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

هـَـمه فــِـ عل هایم ماضــ ی اند
ماضــ ی بعــید
ماضــ ی خیلــ ی خیلــ ی بعــید
دلـَـم برای یـِـک حال ســ اده هـَـم تنـگـــ شـُـده اسـتــ
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦| ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()




عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو
نه اگر قلب تو سنگی ست، بیا عاشق شو
آسمان زیر پروبال نگاهت آبی ست
شوق پرواز تو رنگی ست، بیا عاشق شو
ناگهان حادثه ی عشق، خطر کن، بشتاب
خوب من، این چه درنگی ست، بیا عاشق شو
با دل موش، محال است که عاشق گردی
عشق، تصمیم پلنگی ست، بیا عاشق شو
تیز هوشان جهان، برسر کار عشقند
عشق، رندی است، زرنگی ست،بیا عاشق شو
کاش در محضر دل بودی و میدیدی تو
بر سر عشق، چه جنگی ست! بیا عاشق شو
« مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز»
صورت آینه زنگی ست، بیا عاشق شو
می رسی با قدم عشق به منزل، آری...
عشق، رهوار خدنگی ست، بیا عاشق شو
باز گفتی تو که فردا!!! به خدا فردا نیست
زندگی، فرصت تنگی ست، بیا عاشق شو
کار خیر است، تأمل به خدا جایز نیست!
عشق، تصمیم قشنگی ست، بیا عاشق شو
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦| ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

 


با تو تمام شعر های جهان گوش کردنی می شود

می دانستی

با تو هر چه نا شنیدنی بود

شنیدنی می شود

من صدای شاملو را همراه صدای نفس های گرم تو دوست

دارم

وشنیدن قصه های کودکی ام را

هنگامی که در آغوش تو چون دخترکی پنج ساله

فارغ و آزاد

وشاد

می خوابم

دوستت دارم

با تو می شنوم

هیس ...

سکوت کن ...

نه آنچنان سنگین که نفسم از بی نفسی ات بگیرد

تلخ یا شیرین فرق نمی کنی

من بعد هر بار سکوت تو

نه برای دل خودم

که برای دلی که سهم من و توست

گریه می کنم

آنقدر بلند آنقدر زیاد

که خودم از اشکهای خودم می ترسم

دوستت دارم نه از جنس زمان که زمان با من تو

سر جنگ دارد

نه مثل تاریخ

که تاریخ درست مثل تاریخ تولدمان یا بزرگ است یا کوچک

نه دوست داشتنی از جنس من

از جنس تو

غریب است حتی برای خودم سهم دوست داشتنت

خودم هم باورم نمی شود می خواهم تا انتها بی توقع دوستت بدارم

می شود؟! ...

می میرم زیر بار سنگین خودم یا نفس های سنگینت می میرم

من با تو نمی شنوم با تو کلمه٬کلمه

صوت٬صوت

هر شب می نوشم و مست می شوم

مستی در قانون و عرف من نیست

اما مگر دوست داشتن تو از جنس عرف است ؟

نه این  مهر تا ابد جرم است

خواهش های من

تمنا های قلبم

همیشه باید خفته بماند

بخاطر

پدران

مادران

و قانون سرزمین مان

پس چه فرق می کند

کمی

شبی

نیمه شبی

تنها به سهم

یک جرعه با تو بنوشم تا صبح

برای من

من نا خورده مست

من نابلد

همان یک جرعه از تو

برای  مستی تمام شبهای یلدایم

کافی ست

با تو می شنوم

گوش می کنی

به صدای نفس های مشتاق

کودکی که در آغوش توست

او نمی ترسد

نه از

کابوس

نه از تاریکی

چه خوب با قصه های عامیانه خوابش می کنی

او با تو گوش می کند

پس سکوت کن...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٦| ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت