جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

حالم را ...


....نمیپرسد آشنائی ...


مرده ام شاید ...؟


...دیروز....


در آئینه نبودم !


... به گمانم ، خودم هم از حال خودم بیخبرم ...


ها میکنم روی شیشه ها...


...بخار میگیرند از نفسم ...


... پس هنوز زنده ام !


........اسمم را ........


با انگشت مینویسم روی پنجره


باشد تا کسی ببیند ، مرا بخاطر آورد...
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۸| ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تو را ...
هیچگاه ..
نمی توانم از زندگی ام پاک کنم!
چون تو پاک هستی..
می توانم تو را خط خطی کنم
که آن وقت...
در زندان خط هایم..
برای همیشه ماندگار میشوی!
وقتی که نیستی....
بی رنگی روزهایم را
با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم...!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۸| ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی...

چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته...

جاذبه ی زمین نیست...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢۸| ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

این منم در آستانه فروپاشی

باز آمدم به جایی که تعلق دارم ولی پر از حرف های نگفته؛

خلوت میکنم با خاطراتم.

دوباره مینویسم از بی کسی هایم

از حرف هایی که واهمه دارم

یک درد پر از رویاهای واهی

آستانه دردِ من بلند است

اینبار تنها تر از همیشه . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٠| ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

این منم در آستانه فروپاشی

باز آمدم به جایی که تعلق دارم ولی پر از حرف های نگفته؛

خلوت میکنم با خاطراتم.

دوباره مینویسم از بی کسی هایم

از حرف هایی که واهمه دارم

یک درد پر از رویاهای واهی

آستانه دردِ من بلند است

اینبار تنها تر از همیشه . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٠| ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

دلتنگى

حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره

تمنای بودنش را میکند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٠| ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روزها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳| ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

نامم را پاک کردی... یادم را چه میکنی؟
یادم را پاک کنی... عشقم را چه میکنی؟
اصلا همه را پاک کن
هر آنچه از من داری
از من که چیزی کم نمیشود...
فقط بگو با وجدانت چه میکنی؟
نکند آن را هم پاک کرده ای؟
نــــــــــــه ! شدنی نیست...
نمیتوانی آنچه که نداشتی را پاک کنی.
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳| ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

کسی هلم داد

وبند ناف مرا برید

و گره زد به روشنایی مهتاب

دلم گرفته بود و

اولین ترانه ...

بوی شور گریه را می داد ...


 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱۳| ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت