جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

.قفل ها را عوض نکرده ام


زنجیر پشت در را نمی اندازم


شب بند را قفل نمی کنم


شاید نیم شبی


پشیمان و پریشان


با چمدانت برگردی


شاید با صدای افتادن


گلدان کنار مبل


از خواب بپرم و ببینمت
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳٠| ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

جـــل الخالــــق !!!

به جـای اینـکه روحـــم جـاودان باشـد و جسـم بمیـرد،


جســـمم انگـــــــار مـانـدگـار شـده و روح نــدارم . . . !


آخر الـزمـان که می گـویـند هـمین است ؟!


16425555604327642281.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳٠| ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

آدمها موجودات ضعیف و پیچیده ای هستند
درد که داشته باشند کم میارند
کم که بیارند گریه و سیـــگار
گریه و سیگار که جواب نده ، داد میزنند
یعد ، شروع میکنن به بد و بیراه گفتن
همه چیزو میشکنن ، میزنن ، خراب میکنن و داغون
و دست آخر آروم و ساکت میشن ، چیزی شبیه یه مجسمه ، بی حرکت
پس ؛
از اون کسیکه آروم و ساکت یه گوشه نشسته و فقط داره نگاه میکنه
خیلی بترس !
چون همه ی مرحله های درد رو طی کرده و چیزی برای باختن نداره
ازش بترس !
بتـــرس ... خیلی بترس ...


31368635072981674875.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳٠| ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

یه وقتایی باید رفت...!


اونم با پای خودت...!


باید جاتُ تو زندگی


بعضی ها خالی کنی...!


درسته تو شلوغیاشون


متوجه نمیشن چی میشه...!


ولی بدون...


یه روزی...


یه جایی...


بد جوری یادت می افتن که


دیگه خیلی دیر شده خیلی...

93141750579848049114.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۳٠| ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

هـــر روز

می گــذرم

و دســـت تکـان مـی دهــم

بـرای اتــفــاق های خـوبـی کـه

نیفتـاِده از مــن گــذشـتنــد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٥| ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

خرابم،،خراب!!

به اندازه همان"قاضی"

که متهم اعدامی اش...

رفیقش بود!!!


نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٥| ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

دیـگـر هـیـچ مـزه ای دلـچـسـب نـخـواهـد بـود .
مـن تـمـامِ حـسِ چــِشـایـی ام را ..
رویِ لـبـانـت..
جـا گـذاشـتـه ام ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٤| ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تا زمــــــانی که "تــــــو" با مــن باشی


چـــــــــــه تفـــــاوت دارد

اسـمان ابی رنگ
 
یـــا

شــــــب بارانی؟!!
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٤| ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تلخ میگذرد این روزها

که قرار است از تـــــــــــــو

برای دلـم

یک انسان معمولی بسازم...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٤| ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

زیــاد فرقـــی نکـــرده ...!
خــود خودشــه ؛
فقــط اونــی کــه باهــاش قــدم میزنــه مـن نیســتم ...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

بی هیچ صدائی می آیند
زمانی که نمی دانی
در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و…
بی هیج نشانی از دلت می گریزند
تا تمام چیزی که به یاد می آوری
حسرتی باشد به درازای زندگی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی ..
من هنـــوز روزها را می شــمارم!..
و تـــو پیدا نمیشوی !..
یا من بازی را بلــد نیستم !
یا تو جر زدی !

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

گاهی برای او
چیزهایی می نویسی
بعد پاک می کنی
پاک می کنی

او هیچ یک از حرف های تو را
نمی خواند
اما تو
تمام حرف هایت را گفته ای

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

هـَـمـین ڪٍـﮧمــیـام بـٍــﮧ خٌـودَم بٍـگَـم
هـَـمـٍـﮧ چـیــز آرومٍــﮧ مَــن چٍــقَــد خـٌـوشــحــالَــم
یـٍـﮧ حـٍـسٍ دَروٌنــی بــٍم مــیــگــٍـﮧ
غـَـلـَـطٍ اٍضــافــی نَــڪٌـن...!!!!!
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

بَهــاے سَنگیـــنــے دادم

تــا فَهمـــیـدم

ڪـَســے را ڪـہ "قـَـصـد" مــانـدن نـَـدارد

بــایـد راهــے ڪـَــرد !
82.jpg
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

در لجبازی های تو ،گم شد غرورم


در دلتنگی های تو، گرفته شد شهامتم


در تنهایی و نهایت اندوه  تو


و بازی  تلخ  زندگی تمام شد شجاعتم


رفتی!  و شب جاده ها بی عبور شد


چون بید مجنون شکسته  شد قامتم


دریغ و درد از زمانه ی ناسازگار


حتی برای درد هم درمانده شد طاقتم


دیگر به آمدنت هم امید نیست


رفتی ! خدای من نیست شد اجابتم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

عابرانی که از کنارم می گذرند

مست عطر تنم      

می شوند و          

نامش را که  می پرسند             

      دلم می لرزد           

چگونه بگویم خاطرات توست...؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦| ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت