جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

دقایق برای ساعتها نجوا می کنند....

ساعتها، روزها را به بازی می گیرند و....

روزها ،ماه ها را و ....

ماه ها..... سالها را

واین چنین می شود که ایام می گذرد

ومن روزهای بی قراری و دلتنگی و تنهاییم را

باهزار روایت بی الفبا از حضور تو ترسیم می کنم و...

می گویم:.

.

.

انگار همین دیروز بود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥| ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

من هنوز

آن قاب عکس دو نفره روی دیوار را برنداشته ام

نه اینکه دوستش دارم

می خواهم یادم نرود

سوغات عشق

درد است و دلتنگی و باز هم درد

هر روز قاب عکست را نگاه می کنم

به دریا می زنم

و اینگونه

من سال ها،مجرد مانده ام

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥| ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

وقتی که شبت طعم عسل می گیرد

تنهایی من رنگ غزل می گیرد

من منتظرم که عاقبت برگردی

جای پای تورا کوچه , بغل می گیرد


در قله ی قاف چشم تو رازی نیست

من نقطه ی پایانم و آغازی نیست

سیمرغ دلم به آسمان می گوید

با بال شکسته , شوق پروازی نیست


با غربت چشمان تو درگیر شدم

در فصل زمستان دلت پیر شدم

گفتم بروم دل بکنم از تو , ولی

دیدم که به موهای تو زنجیر شدم

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥| ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

این روز ها


چیزی


 آرام


کنار گوشم میگوید :


" فراموش کردی ،فراموش می شوی ... "


 و چه سخت است به آدم هایی که فراموشت کرده اند ثابت کنی

فراموش نشده بودند

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥| ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

چقدر خوشبختم!
می توانم عکس سیاه و سفید تو را ببوسم
و
باور کنم
که در آن سوی سواحل رویا،
با تماس نابهنگام گرمایی
به گونه ات
از خواب می پری!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥| ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

مهم نیست خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافیست چشم هایم را ببندم

هر قفلی که می خواهد به درگاه خانه ات باشد

عشق پیچکی است که دیوار نمی شناسد.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥| ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم ...!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٥| ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟!...

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی.

من گمانم زندگی باید همین باشد. ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٥| ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

سعی نکن متفاوت باشی!
فقط "خوب باش"
خوب بودن به اندازه ی کافی متفاوت است...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱۳| ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

نــــــــــــه
هوا سرد نیست
سرمای کلامت، دیوانه ام میکند


بی رحم !
شوق نگاهم را ندیدی؟
تمام من به شوق دیدنت، پر میکشید
ولی …
همان نگاه بی تفاوتتــــــــ
برای زمین گیر شدنم کافی بـــــــــــــود

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱۳| ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

تمام فعل هاے ماضے ام را ببر..
چہ در گذر باشے
چہ نباشے
براے من استمــــــــــــــــــــــــــــــــــــرارے
خواهے بود..
من هر لحظه تو را صرف مے کنم
a6d3545145b06e477d14e271edf6e5e1-425
نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱| ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

کسی هست آغوشش را،

 

شانه هایش را

 

به من قرض بدهد !

 

تا یک دل سیر گریه کنم؟!

 

بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی ؟


0.703829001294578644_taknaz_ir.jpg
نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱| ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱| ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد


بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .


پـس چـرا ایـنـجـا


بـاران کـه مـی بـارد


عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱| ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()

باید بازیگر شوم ،


آرامش را بازی کنم …


باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …


باز باید مواظب اشک هایم باشم …


باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم … ”

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱| ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ| توسط آتـــــــــنــــــــــــا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت