جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

بوی ادکلنت میاد از اتاق میام بیرون روی مبل تو هال نشستی میام کنارت میشینم مثل همیشه میگم لعنتی این عطر دیوونم میکنه میشه بوت کنم؟؟
میگی بله خانوم سر تا پا در تصرف شماست :))
سرمو میذارم رو شونت و با تمومه وجودم نفس میکشم محکم بغلم میکنی میگی اخه چقدر صدای نفسات قشنگه :)) عاشق تر میشم و میمیرم
پامیشم میام تو اتاق دنبالم میای میشینی رو تخت کنارم سرتو میذاری رو پاهام دستمو میبرم لای موهات سرتو بلند میکنی
اِاِ چرا چشات خیسه؟؟
میگی دلم نمیخواد ازت جدا شم میگم نمیشی الانم دیگه برو دیرت میشه ها
پلیور قرمزتو تنت میکنم پا میشی بغلم میکنی و میری..
یهو به خودم میام واای چرا صورتم خیسه؟؟
میرم تو هال...
هیچ بوی ادکلنی نمیاد...
صبر کن! تو هیچوقت پلیور قرمز نداشتی:)
چی شده ؟ :)
بازم توهم؟! ...
نه :) فقط یه کم دلتنگشم همین :) ...
#سین_حسینی
نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٢| ساعت ۳:۳٧ ‎ق.ظ| توسط گلسا| نظرات ()

لب باز می کنند غزل های لال من:
کی می شود به نام تو تحویل، سال من

مثل هوای شرجی چشم تو در دلم
باران گرفته است و خراب است حال من

تو قسمت زمین غزل خیز جنگلی
تو سهم دختران شمالی، شمال من!

من قسمتم کویرترین جای جنگل است
دریای چشم های شما نیست مال من

کم کم بخار می شود از ذهن آبگیر
باران خاطرات تو، رود زلال من!

شعر از بلور چشم شما آب می خورد
با این حساب پیش تو ظرف سفال من-

شاید فقط برای شکستن مناسب است
شاید فقط برای شکستن سفال من.

حالا سوار می شوی و سوت می کشد
بر ریل ها قطار شما، بی خیال من

لبخند می زنم:"به خدا می سپارمت"
خیس است.... خیس گریه ولی دستمال من

حالا رسیده است به دی ماه سال من
دیگر نمی رسند غزل های کال من

حلالمسائل همه مشکلات من
پاسخ نمی دهد به علامت سوال من

حافظ به من جواب درستی نمی دهد
از قهوه های تلخ بپرسید فال من

یک دفتر سفید غزل روی میز توست
خط خورده من، تباه شده من، مچاله من

بر گردن تمام غزل هام حلقه است
مثل طناب، عشق تو؛ تنها مدال من

بی اتفاق تازه ای امسال هم گذشت
کی می شود به نام تو تحویل ، سال من؟

پانته آ صفایی

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٢| ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ| توسط گلسا| نظرات ()

من آدولف هیتلر هستم!
اما نه اون هیتلری که جنگ جهانی رو به راه انداخت، نه اون هیتلری که باعث مرگ هزاران نفر شد، راستش من نه طرفدار فاشیسم هستم، نه نازیسم؛
من فقط همونم که یه شب به سرم زد فاتح قلب کسی بشم که همه دنیا می گفتن هیچ وقت نمی تونی این کار رو بکنی، ولی من با تموم قدرت شروع کردم، خوب هم پیش رفتم، خیلی هم بهش نزدیک شدم، اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم، اسیر سرما شدم، سرمای نگاهش، مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد!
هیچ فرقی نداره سرمای نگاه کسی که دوسش داری با سرمای زمستون شوروی، جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و یه جنگ جهانی رو ببازی...
می دونی اگه آدولف هیتلر اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود چه اتقافی می افتاد؟

اون می تونست کل دنیا رو بگیره!

روزبه معین

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٢| ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت