جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

شب ، آنچنان زلال ،که می شد ستاره چید!

دستم به هر ستاره می خواست رسید!

نه از فراز بام،

که از پای بوته ها

می شد ترا در آینه هر ستاره دید!



در بی کران دشت

در نیمه های شب

جز من که با خیال تو می گشتم

جز من که در کنار تو ، می سوختم غریب!

تنها ستاره بود که می سوخت.

تنها نسیم بود که می گشت.
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٧| ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت