جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه



من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم

من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال
-که دستم به دست توست-
من جای راه رفتن
پرواز می کنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم

گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم

فریدون مشیری

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠| ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت