جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

 

همیشه به این فکر میکنم که آیا از شکستن من چیزی نصیبت شد ؟

اگر شد خوشحالم که بیهوده نشکسته ام . و اگر نشد چرا ؟

 چرا شکستی قلبی را که سالها خود را برای تو پرورانده بود ؟

 

 

 گاه دلم به حال خود میسوزد منی که اینقدر دم از عشق میزدم

چه شد ببین چقدر کم آوردم . و آیا مستحق چنین عاقبتی بودم ؟

 خدای من قلب من عاشق قلبی بود که جز غرور و خودش را نمی دید؟

 قلب من عاشق قلبی بود که اصلا قلب نبود سنگ بود

چگونه راضی شدی به شکستن دلی که خود ویران بود .

 چگونه دلم را در زیر پاهای بزرگ خودخواهیت  له کردی ؟

 و چگونه پاسخ خواهی گفت ؟ آیا زخمی کردن یک قلب و کشتن آن

گناه نیست ؟ جرم نیست اگر نیست خدایا چه دنیاییست که آفریدی ؟

 و چگونه بنده ای را وسیله میکنی تا بنده ای دیگر را از بین ببرد ؟

 و چگونه قلب بنده ای را از سنگ می آفرینی ؟

 خداوندا چرا برای خود جفتی نیافریدی تا بچشی طعم هجران را

 بچشی طعم حسی را که بعد معشوق در هنگام تنهایی خواهی داشت .

و چرا برای خود دادگاهی نیافریدی ؟ تا بنده ی ملولی چون من

شکوه هایش را از تو بگوید .

 تا کی آسمان را نگاه کنم و بیهوده فریاد بزنم و شکوه کنم

 و تو سکوت کنی ؟ دیگر صدایی نمانده است و رمقی !!!

ای مرگ مرا در آغوش بگیر ، بگیر تا ببینی از تو هم نمی هراسم .

 مرا در آغوش بگیر تا تیرگی را احساس کنی .

 ای مرگ جانم را بگیر و روحم را آزاد کن از دست چنین مردمانی

 که کوچک میشمارند عشق را آزادم کن از جهانی که

 در آن کشتن دل جرم نیست و قاتل محکوم نمی شود .

 آخر چه دنیاییست خدایااااااااااااااا چه دنیاییست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٠| ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت