جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

شب تار است

 

شب بیدار

شب سرشار است.

 

آسمان را بگو از الماسِ ستارگانش خنجری به من می دهد.

 

شب

 

سراسر شب

 

یک سر از حماسه ی دریای بهانه جو بی خواب مانده است.

 

دریای خالی

 

دریای بی نوا ...

 

جنگل سالخورده به سنگینی نفس کشید و جنبشی کرد

 

و مرغی که از کرانه ی ماسه پوشیده پر کشیده بود ،

 

غریوکشان به تالاب تیره گون درنشست.

 

جنگل با ناله و حماسه بیگانه است

 

و زخم تبر را با لعاب سبز خزه فرو می پوشد.

 

حماسه ی دریا

 

از وحشتِ سکون و سکوت است..

 

شب تار است

 

شب بیمار است

 

از غریو دریای وحشت زده بیدار است.

 

شب از سایه ها و غریو دریا سرشار است

 

زیباتر شبی برای دوست داشتن.

 

با چشمان تو مرا به الماسِ ستاره ها نیازی نیست.

 

به آسمان بگو

 

 

الف. بامداد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٠| ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت