جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

لب باز می کنند غزل های لال من:
کی می شود به نام تو تحویل، سال من

مثل هوای شرجی چشم تو در دلم
باران گرفته است و خراب است حال من

تو قسمت زمین غزل خیز جنگلی
تو سهم دختران شمالی، شمال من!

من قسمتم کویرترین جای جنگل است
دریای چشم های شما نیست مال من

کم کم بخار می شود از ذهن آبگیر
باران خاطرات تو، رود زلال من!

شعر از بلور چشم شما آب می خورد
با این حساب پیش تو ظرف سفال من-

شاید فقط برای شکستن مناسب است
شاید فقط برای شکستن سفال من.

حالا سوار می شوی و سوت می کشد
بر ریل ها قطار شما، بی خیال من

لبخند می زنم:"به خدا می سپارمت"
خیس است.... خیس گریه ولی دستمال من

حالا رسیده است به دی ماه سال من
دیگر نمی رسند غزل های کال من

حلالمسائل همه مشکلات من
پاسخ نمی دهد به علامت سوال من

حافظ به من جواب درستی نمی دهد
از قهوه های تلخ بپرسید فال من

یک دفتر سفید غزل روی میز توست
خط خورده من، تباه شده من، مچاله من

بر گردن تمام غزل هام حلقه است
مثل طناب، عشق تو؛ تنها مدال من

بی اتفاق تازه ای امسال هم گذشت
کی می شود به نام تو تحویل ، سال من؟

پانته آ صفایی

 


نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٢٢| ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت