جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

میان سکوت وصدا (لحظه) گم شده بود...
حضور ساده و صمیمی نفس ها طنین انداز میشد...
حجم وقت,نظرها را بیدار کرد...
میان سکوت بود,ورنگ سخن...
چراها می آمدند وچگونه هادر پی آن...
چرا وچگونه...؟
فکر تجلی دوست داشتن را تنها نمی گذاشت...
دگرگون تر از قبل,در نوسان خیالم به حضور میگذشتم...
رمزو رموز دور دستم را در بیداری افکار نمی دیدم...
نظرها حکم می کردندوباز...
چرا و چگونه...؟
تنها باد بود...
پنجره آبی دور دستم را نیمه بازگذاشتم...
چرا که پنداشتم باز شدن تمام آن شایدچراهاراتنهانگذارد...
تمامی افکارم را شستم...
وواژه چگونه را زیر صدای باران یافتم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٤| ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت