جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

من زندگی می بافم...

 

می خواهم با کلاف سردرگم لحظه هایم، زندگی ام را ببافم...

انگشتانم را لای تارو پود کلاف فرو می برم ..چشم می دوزم به تارهای تو در تو و با خود فکر می کنم...

رنگش؟...بدک نیست

طرحش؟...بگذار ببینم...ساده؟...کشباف؟...هان! کشباف...زندگی ام را کشباف می بافم...شاید لازم باشد قدری کشش دهم.

چه ببافم؟...یک نیم تنه...قانعم!...همین که قلبم را گرم نگه دارد کافیست...

روزها را رج می اندازم...ساعتها را...ثانیه ها را...

یکی رو...یکی زیر...گهگاه خاطره ها را گره می زنم به تار و پود زندگی و نقشی می اندازم...یکی خوب...یکی بد...خوب و بد در

 هم تنیده می شود...گاهی رج رج رنج می بافم...گاهی...

از "زندگی بافتن" که خسته می شوم، گره ها را کور می کنم...خوب یادم هست معلم فنی و حرفه ای می گفت: "گره ها را که

 کور کنی دیگر نمی توانی ببافی"...

گره ها را کور می کنم...راه بازگشتی نیست...

جلوی آینه می ایستم...نیم تنه را می پوشم...ژست می گیرم...نیم رخم را نگاه میکنم...

خب؟...چطور است؟...به من می آید؟...تو بگو...زندگی ام به من می آید؟!...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٠| ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت