جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری

سوارانی که در راهند میگویند می باری

تو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم

مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری

مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی

مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری

زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند

و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری

هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد

عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز می باری

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٩| ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت