جهانی ازعشق

مطالب عاشقانه






در سنگینی ِ سکوت
آنگاه که گام ها در رفتن ونرفتن ، در می ماند
سرما، بهانه ای ست باتوبودن را

در سراشیب ِ کوه ِ یخی ، لغزیدم ،
سینه بر سینه ی یخ ،
 واین، بهانه ای شد ، تا دستان سردم را گرم بفشاری
و سببی ، تا گرمای تنت در سرمای رگهایم بتراود
چه زمستان مبارکی .....
در کنارم باش ،
تا اگر بازهم لغزیدم ،
دیگری را بهانه نباشد که بازوانم را بفشارد
 این بهانه ی شیرین از آن ِ تو باد
پاکی ِ آغوشم نثارت و گرمی ِ نفسهایت ارمغانی ،
 سینه ی سرما زده ام را

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳| ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ| توسط گلسا| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت