چــه خوب بود اگــر

یکـــبار بر حسب اتـفــاق

" تـــو "

از میـــان همـه ی گیومـــه هـا

بیرون می آمدی

می نشستی کنــار دلتنگی ام

پر می کردیم

فآصله ی بین دو

" "

را بـا یک دنیـــا آغوشت

و با هـم

بـه جای خالــی ات میــان شعــــر هـا

می خندیدیم

آنوقت من عاشق خنـدیدنت می شـدم

می بوسیدمت

باز می گذاشتمت ســر جایت

درست در حصـــــار تنگ این شکل هــا

و بـــاز

" تــو "

برای همیشـه

جلوی چشمانم تکـــرار می شدی

با همـان لبخنـــد

با همان بوســــه

/ 0 نظر / 7 بازدید